یادمه از بچگی عمه جون هر سال روز تولد حضرت مهدی مولودی میگیره و مثل هر سال رفتیم مولودی

خانم جلسه ای که اومده بود با خودش یه دف زن آورده بود که قرار بود بعد از خونه عمه چند جای دیگه هم برن و مراسم اجرا کنن من دفم رو همراهم برده بودم و عمه جون به اون خانم گفت ما دف زن اجتیاج نداریم 
اما من خیلی دلم میخواست از نزدیک کار دف اون خانم رو ببینم به مامان گفتم کاش اونم دف میزد مامان گفت کاری نداره که مولودی بعدی رو باهاشون برو و رفت به خانم جلسه ای نمیدونم چی گفت که اون خانم با استقبال فراوان گفت : آره دخترم بیا همراهمون خیلی هم خوبه 
مراسم گل ریزونه یه عروسه که بانی ها جمع میشن و برای عروس های بی بضاعت عروسی میگیرن و اونجا براشون کلی پول جمع مشه منم با خوشحالی همراهشون رفتم 

وقتی بلند گوها وصل شد و همه چی آماده شد برای کار خانم جلسه ای بهم گفت بجنب دیگه دفت رو در بیار
با تعجب گفتم من ؟؟؟؟؟ گفت نه پس من - بدو ببینم زود باش کلی کار داریم 
گفتم آخه من ....... ؟؟؟؟؟ گفت آخه نداره پس اومدی اینجا چکار ؟؟؟؟ هان ؟؟؟/
من که شاخهام در اومده بود با استرس و هیجان دفم رو در آوردم و تازه نگاهی به جمعیت کردم و فهمیدم برای ۱۰۰ تا بیننده که منتظر اجرای دف هستند باید دف بزنم 
وای از استرس داشتم میمردم
اووووووووووف تازه فهمیدم اون اعلام کرده من ۲ تا دف زن آوردم که یکیش بنده هستم 
وااااااااای خدا من اصلا نمیدونستم اون خانم میخواد چی بخونه چه برسه به اینکه بخوام آهنگ سازی براش بکنم و از همه بدتر با یه نوازنده دف دیگه باید هم ساز بشم و عقب و جلو نرم و ریتم های اونو همزمان اجرا کنم تو دلم گفتم اگه اون چیزی که اون میزنه من بلد نباشم چی ؟؟؟؟؟
تا به خودم بجنبم همه چی شروع شد و دام و دوب و من تو عمل انجام شده قرار گرفتم
تازه داشتم با ریتم هایی که اون دختر میزد عادت میکردم که دیدم صدای دفش قطع شد ولی اون خانم هنوز وسطهای آهنگشه در حالی که داشتم دف میزدم بهش گفتم چرا قطع کردی ؟؟؟؟؟؟؟ من چکار کنم ؟؟؟؟؟؟گفت من خسته شدم (((آخه خیلی تپلی بود )))) خودت تنها ادامه بده حالا بعد منم میزنم 
نگاهی به حاظرین تو سالن کردم و حس کردم صدای تپش قلبم رو دارم میشنوم اما دیگه جایی برای خراب کاری و استرس نبود باید هر جور شده مراسم رو جمع و جور میکردم و دختر دف زن هم در حال خوردن بستنی شربط و میوه و..... 
مثل همیشه فاز دف گرفتم و دام و دام و دام دوم و دوم و دومب و.....
وقتی آهنگ تموم شد صدای کف زدن خانمها منو به خودم آورددرخواست آهنگ های شاد و قری 
خودم رو جمع و جور کردم و شروع کردم یه ریتم ریز قری و شاد تو مایه های عمو سبزی فروش 
خواننده که چشمهاش گرد شده بود مجبور بود یه همچین آهنگهایی بخونه و با من همراه بشه
تو دلم گفتم هه هه حالا بخون خانم جلسه ای تا تو باشی از بچه مردم سوء استفاده نکنی 
چه شبی بود دیشب انقدر دف زدم هنوز دستهام درد میکنه
حالا چه حکمتی داشت که من برم عروسی کسی که اصلا نمیشناسم و دعوت نیستم و اونجا دف بزنم و .....

اما یه چیزی رو خوب میدونم تمام زمانی که پام رو گذاشتم خونه عمه جون تا آخر شب که برنامه ها تموم شد تو تمام دعاهایی که خونده شد و دستهایی که بالا رفت برای نیایش و چشمهایی که پر از اشک میشد و آه هایی که از ته دل کشیده میشد یکی رو فراموش نکردم - برای یکی خیلی دعا خوندم و یه سره جلوی چشمم بود و براش از ته دل آرزو کردم که زندگی خوبی داشته باشه 
اون کسی نیست جز دوست خوبم که تازگی ها دارم از دستش میدم - همون دوستی که ۲ ساله تو همه لحظه ها کنارم بوده و کمکم کرده - همون کسی که منو خیانت کار میدونه - همون رفیقی که در حقم رفاقت کرده و کاری جز دعا کردن از دستم براش بر نمیاد
امیدوارم دیشب هر چی دعا کردم دعا هام بگیره و دلش از این آشوب در بیاد و یکم آروم بگیره - آخه میدونم این روزها داره خیلی روزهای سختی رو پشت سر میگذاره 
خوش باشید و شادان 